برخي معتقدند بايد آشنايي و صميميت پيش از ازدواج وجود داشته باشد تا دو فرد يکديگر را به خوبي بشناسند و پس از آن زندگي مشترک را شروع کنند اما بايد بگوييم که عشق واقعي و علاقه مندي حقيقي بين دو جنس ، زماني ايجاد مي شود که دو فرد ارتباط خود با يکديگر را به سادگي تزلزل پذير ندانند؛ از سوي ديگر هر يک براي جلب نظر ديگري دست به رفتار نمايشي نزنند. در آشنايي هاي پيش از ازدواج اين مسئله بسيار ديده مي شود. امروزه غرب از طريق تجربه کردن اين روابط و آشنايي ها ، به نحو چشمگيري نهاد خانواده را متزلزل ساخته است. در غرب ظلم آشکاري به جنس زن مي شود، زيرا زنان پيش از اين که به سن قانوني و شرعي براي برقراري روابطشان با جنس مخالف برسند، مورد بهره برداري جنسي مرد قرار مي گيرند و در بسياري مواقع پس از آن ، مطرود مي شوند. دوستي هاي قبل از ازدواج که به عشق معروف است، عامل تعيين کنندة ازدواج نيست ، زيرا ازدواج نوعي مشارکت در يک اجتماع کوچک (خانواده) است که در آن دو انسان مي بايد از جهات گوناگون با يکديگر تناسب عملي داشته باشند. پس آن چه عامل تعيين کننده است، همتايي و هم کفو بودن زن و مرد است. در صورتي که در انتخاب همسر، همگوني مراعات شود، نيازي به برقراري روابط صميمانه پيش از ازدواج نخواهد بود، بلکه بايد تأکيد کنيم که چنين روابطي مي تواند بيش از آن که مفيد باشد، مضر و تهديد کنندة نهاد خانواده در جامعه به
شمار آيد. با نگا هي به آمار مي توان ديد که آمار طلاق بين کساني که قبل از ازدواج ارتباط هاي دوستانه داشته اند بالاتر است. از طرفي آشنايي و ارتباط دختر و پسر در محيط اجتماع ، بيش تر از آن که معرفت ساز باشد، فروزندة هوس ها و معرفت سوز است. عمدتاً ديده مي شود فرد آن گونه که هست، خود را نشان نمي دهد يا به سبب محبت و عشقي که ايجاد شده، نمي تواند عيوب طرف مقابل و جوانب مختلف قضيه را بسنجد . بيشتر رفتارها در آشنايي هاي خياباني به شکل هاي تصنعي ابراز مي شود.
البته قبول داريم اگر شناخت صحيحي در ازدواج باشد، آمار جدايي کم مي شود، ولي چه بسا ازدواج هايي که در اقوام نزديک انجام مي شود و با آن که دو طرف از کودکي همديگر را مي شناختند، ولي بعد از ازدواج فهميدند به درد هم نمي خورند. اين ها همه گواه آن است که ارتباطات قبلي نمي تواند مشکل شناخت را حل کند، بلکه مشکل شناخت، بيش تر به آفات شناخت برمي گردد که در رأس آن ها تعلق قلبي پيدا کردن به طرف مقابل است.
بهترين راه آن است که دو طرف با اطلاع خانواده و با مشورت از آنها، از همديگر شناخت پيدا کنند. شناخت پيدا کردن لزوماً به اين معنا نيست که روابط دوستانة خياباني برقرار کنند که در بسياري از مواقع ، هدف اصلي که شناخت باشد، نه تنها تأمين نمي شود، بلکه چه بسا شناخت کاذبي به وجود مي آيد که آثار آن در آينده وقتي ازدواج صورت گرفت، ظاهر مي شود.
در بسياري از مواقع ، شناخت شخصيت واقعي و رفتارها و ويژگي ها از طرف دوستان، فاميل ها خانواده ، محيط کار و... به دست مي آيد.
به همين خاطر ازدواج هايي که از اين طريق ها صورت گرفته، کمتر به جدايي ختم شده است.
در مورد نظر اسلام بايد گفت: با توجه به اهميت ازدواج و نقش آن در سرنوشت انسان، اسلام زوجين را به بصيرت و شناخت دقيق فرا خوانده است. هرگز اسلام راضي نيست دختر و پسر بي گدار به آب زنند و چشم بسته عمل نمايند. هر عقل سليمي حکم مي کند دو نفري که يک عمر با هم زندگي مي کنند، پيش از ازدواج کاملاً يکديگر را ببينند و با هم صحبت کنند. در روايات معصومين به اين مسئله توجه شده است .
شخصي در زمان پيامبر (ص) زني را خواستگاري کرد اما گويا او را خوب نديده بود. حضرت فرمود :
« اگر او را ديده بودي، اميد سازش و تفاهم بيش تر و زندگي تان با دوام تر بود.حتي در روايتي امام صادق (ع) فرمود: «اگرکسي قصد سوء استفاده نداشته باشد، مي تواند به گيسوان و زيبايي هاي (ظاهري) زن نگاه کند.
براين اساس فقها فرموده اند: هر يک از زوجين مي توانند بدن ديگري را با شرايط ذيل به منظور تحقيق ببينند:
1 – نگاه به قصد لذت نباشد؛
2 – ازدواج بستگي به اين نگاه باشد؛
3 – مانعي از ازدواج اين دو در ميان نباشد
البته بعضي از فقها نگاه را به صورت و دست ها منحصر کرده اند. بنابراين دختر و پسر پيش از ازدواج مي توانند به صورت غير مستقيم از طريق نامه يا واسطه و معرّف و به صورت مستقيم به گفتگو و ديدن ( با نظارت والدين و بزرگ ترها که در جريان امر قرار دارند) همديگر را بشناسند، به شرط آن که حدود اسلامي رعايت شود.
وَعَلَى الثَّلاَثَةِ الَّذِينَ خُلِّفُواْ حَتَّى إِذَا ضَاقَتْ عَلَيْهِمُ الأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ وَضَاقَتْ عَلَيْهِمْ أَنفُسُهُمْ وَظَنُّواْ أَن لاَّ مَلْجَأَ مِنَ اللّهِ إِلاَّ إِلَيْهِ ثُمَّ تَابَ عَلَيْهِمْ لِيَتُوبُواْ إِنَّ اللّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ
و [نيز] بر آن سه تن كه بر جاى مانده بودند [و قبول توبه آنان به تعويق افتاد] تا آنجا كه زمين با همه فراخىاش بر آنان تنگ گرديد و از خود به تنگ آمدند و دانستند كه پناهى از خدا جز به سوى او نيست پس [خدا] به آنان [توفيق] توبه داد تا توبه كنند بى ترديد خدا همان توبهپذير مهربان است
سه نفر مرتکب گناهی شده بودند(تنبلی کرده بودند و همراه پیامبر صلی الله علیه وآله به جنگ تبوک نرفته بودند ) و بعد پشیمان شدند اما پیامبر به آنها توجه نکرد و توصیف قرآن که به این حد پشیمان شدند که زمین و زمان را برای خودشان تنگ دیدند و هیچ کسی با آنان صحبت نمی کرد تا اینکه به ناچار ۵۰روز از مدینه خارج شدند و به کوههای اطراف مدینه پناه بردند و متوجه شدند که پناهگاهی جز در رحمت الهی ندارند و توبه کردند (یعنی به درب خانه خدا رفتند ) و خدا توبه انان را پذیرفت..چون او تواب (توبه پذیر) و مهربان است...خدایا ما هم در این ماه به درب خانه شما آمدیم چون زمین و زمان بر ما تنگ شده و نمیدونیم چیکار کنیم .. فقط تنها دلخوشی ما : اینه که مهمان توییم و تو میزبان -ما پشیمانیم وتو توبه پذیر-ما گناهکاریم و تو بسیار مهربان ... تو مولای مایی و ما بنده ما را ببخش 
اِلهى هَبْ لى كَمالَ الإِنْقِطاعِ اِلَيْكَ، وَاَنِرْ اَبْصارَ قُلُوبِنا بِضِيآءِ نَظَرِها اِلَيْكَ، حَتّى تَخْرِقَ اَبْصارُ الْقُلوُبِ حُجُبَ النُّورِ، فَتَصِلَ اِلى مَعْدِنِ الْعَظَمَةِ، وَتَصيرَ اَرْواحُنا مُعَلَّقَةً بِعِزِّ قُدْسِكَ،
خدايا بريدن كاملى از خلق بسوى خود به من عنايت كن و ديدههاى دلمان را به نور توجهشان
به سوى خود روشن گردان تا ديدههاى دل پردههاى نور را پاره كند و به مخزن اصلى
بزرگى و عظمت برسد و ارواح ما آويخته به عزت مقدست گردد خدايا قرارم ده از كسانىكه او را خواندى
و پاسخت داد و در معرض توجه قرارش دادى و او در برابر جلال تو مدهوش گشت و از اين رو در پنهانى با او به راز گويى پرداختى ولى
او آشكارا برايت كار كرد خدايا به خوش بينى من نااميدى را مسلط مكن و اميدم را كه به كرم نيكويت دارم قطع مكن
خدايا ستايش خاص تو است ستايش ابدى جاويدان هميشگى كه فزون شود ولى كم نگردد بدان نحو كه دوستدارى
و خوشنود شوى خدايا اگر مرا به جنايتم بگیری دارى من هم تو را به عفوت بگيرم و اگر به گناهم بگيرى من هم تو را به آمرزشت می گيرم
اِلهى َاِنْ اَدْخَلْتَنىِ النَّارَ اَعْلَمْتُ اَهْلَها اَنّى اُحِبُّكَ اگر به دوزخم ببرى بدوزخيان اعلام مىكنم كه من تو را دوست دارم
خدايا اگر عمل من در جنب اطاعت تو كوچك است ولى آرزويم در
كنار اميد تو بزرگ است خدايا چگونه من از پيش تو محروم برگردم
با اينكه چنان حسن ظنى من به جود و بخششت داشتم كه مرا مورد رحمت خويش قرار داده با نجات بازم خواهى گرداند خدايا
من عمرم را در حرص غفلت از تو سپرى كردم و جوانيم را در مستى دورى از تو
از بين بردم و از اينرو خدايا بيدار نشدم در آن روزگارى كه به كرم تو مغرور بودم و به راه خشم
تو متمايل گشته بودم خدايا من بنده تو و فرزند بنده توام كه در برابرت ايستاده و
به وسيله كرم تو به درگاهت توسل جويم خدايا من بندهاى هستم كه مىخواهم از آلودگى آنچه بدان با
تو روبرو شدم از بىحيايى خودم در پيش روى تو خود را پاك سازم و از تو گذشت مىخواهم
و کل مناجات در ادامه
ادامه مطلب...
وقتي حضرت عزرايئل عليه السلام نزد ابراهيم خليل عليه السلام براي قبض روح ايشان رفت ابراهيم عليه السلام پرسيد ايا دوستي ديده اي كه دوست خودش را بميراند ؟ ازطرف خدا خطاب رسيد كه كه آيا دوستي ديده اي كه از ملاقات دوست خودش ناراحت باشد؟ آنوقت ابراهيم عليه السلام فرمود :پس قبض روحم كن-و همچنين پيغمبر فرمود حضرت شعيب از شدت دوستيش با خدا 3بار از گريه زياد كور شد خدا بينايش كرد دوباره آنقدر گريه ميكرد دوباره كور ميشد خطاب رسيد كه چطور اينقدر گريه ميكني؟ شعيب عليه السلام گفت از شدت محبت به شما وخدا فرمود به زودي موسي ابن عمران را براي هم صحبتي با تو ميفرستم-مورد ديگر :عربي از پيامبر پرسيدكي قيامت ميرسه؟ پيامبر فرمود چه چيزي آماده كردي عرب گفت اعمال آنچنان زيادي ندارم اما خدا را خيلي زياد دوست دارم پيامبر فرمود هر كسي روز قيامت با دوستش محشور ميشود -و
به حضرت داود فرمود به دوستان من بگو اگر مردم از شما كناره گيري ميكنند چه باك اگر چه دنياي شما را گرفته باشم اما دين خود را به شما دادم وچه باك از دشمني خلق با شما چون شما خوشنودي من را ميخواهيد-اي داود بگو هر كس مرا دوست بدارد من اورا دوست دارم همنشينش هستم اورا بر ميگزينم من هم از او اطاعت ميكنم واو را براي خودم قبول ميكنم واو خلق شده از طينت ابراهيم خليل الله
وهمين عشق ومحبت هست كه حضرت امير
ميفرمايد خدايا بر عذابت صبر ميكنم اما فراق از تو رو تحمل نميكنم
دنيا ودين و جان ودل از من برفت اندر غمت
جايي كه سلطان خيمه زد غوغا نباشد عام را
وتمام مناجات خمسه عشر امام سجاد عليه السلام پر هست از اين اظهار محبت و دوستي
به اميد تو من اميد ها را بر اوراق فراموشي نوشتم
دوستي خدا همه چيز را به فراموشي ميسپرد جز ياد خودش
شوق لبت برداز ياد حافظ درس شبانه و ورد سحر گاه